ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
465
معجم البلدان ( فارسى )
و روض أحسنت تكتي - * - به المزن و تنقيطه و مدّ الورد و الآس * لنافيه فساطيطه و والى طيره ترجي - * - عه فيه و تمطيطه محلّ لا ونت فيه * مراد المزن معطوطه « 1 » [ 697 ] طبرانى گويد : بو زرعه دمشقى مىگويد : از بو مسهر شنيدم كه مىگفت : يزيد بن معاويه در دير « مرّان » استراحت مىكرد كه خبر رسيد روميان بر مسلمانان پيروز شده كشتند و اسير گرفتند . يزيد در حال استراحت چنين سرود : و ما أبالى بما لاقت جموعهم * بالغذقدونة من حمّى و من موم اذا اتّكأت على الأنماط مرتفقا * بدير مرّان عندى أمّ كلثوم « 2 » و أمّ كلثوم دختر عبد اللّه پسر عامر پسر كريز همسر يزيد بود . پس اين خبر به معاويه رسيد ، او گفت اكنون بر يزيد است كه به ميدان جنگ رود و هر چه به سر مسلمانان آمده به سر او هم بيايد و اگر نه او را بر كنار خواهم كرد پس يزيد آمادهء رفتن شد . و اين سروده را براى او فرستاد : تجنّى لا تزال تعدّ ذنبا * لتقطع حبل وصلك من حبالى فيوشك أن يريحك من بلائي * نزولى فى المهالك و ارتحالى « 3 » « دير مرّان » نيز ديرى بر كوه مشرف بر ديه « كفر طاب » نزديك شهر « معرّه » است . و گويند گور عمر بن عبد العزيز در اينجاست كه معروف و تا كنون زيارتگاه است . دير مرتوما « 4 » [ د ر م ] اين دير در دو فرسنگى « ميافارقين » بر كوهى بلند است و جشن روزى دارند كه مردم در آن گرد آيند و نذر و نيازها كنند و مردم بيكار و خوشگذران و پرده در از راههاى دور بدانجا آيند و در پايين آن استخرى است كه آب بارانها در آن گرد آيد و شاهد آن در واژهء توما بگذشت . « 5 » مسيحيان مىپندارند كه عمر اين دير بيش از هزار سال است و اينكه توما مسيح را ديده است . [ و تنديس او ] در انبارهاى چوب آنجاست ، كه روزهاى جشن نصف بالاى آن را بيرون آورده تماشا مىكنند كه ايستاده است و لب و بينى او بريده شده است . و داستان آن چنين است كه زنى با تردستى به اين تنديس دست يافته بينى و لب آن را بريده با خود به بيابان برده و در آنجا كه در راه تكريت است بارگاهى بر آن ساخته اين گفتهء شابشتى مىباشد . دير مرجرجس [ د ر م ج ج ] در « مزرفه » در چهار فرسنگى بالاى بغداد است . مزرفه خود ديهى بزرگ است كه در گذشته باغ و بستانهاى شگفت انگيز و ميوههاى گوناگون مىداشت . اين دير از گردشگاههاى بغداد بود چون نزديك آن و خوش آب و هواست بو جفنهء قرشى دربارهء آن چنين سروده است : ترنّم الطّير بعد عجمته * و انحسر البرد فى أزمّته و أقبل الورد و البهار الى * زمان قصف يمشى برمّته [ 698 ] ما أطيب الوصل ان نجوت و لم * يلسعنى هجره بحمّته و مثل لون النّجيع صافية * تذهب بالمرء فوق همّته نازعته من سداه لى ابدا * فى العشق و العشق مثل لحمته
--> ( 1 ) . كى اين راحلهها مىآيند و ما به شوق خود مىرسيم . در بالاى دير مرّان و « داريا » تا « غوطه » پس دو شطّ « بردا » در كنار باغچه روان است . در بهار نهرهايش روان و باغچههايش به خوبى نقاشى و نقطه گذارى شده گلها و آس و فسطاطها مرتب شده است و پرندگان به نوازندگى مشغولاند . جايگاهى است كه باغچههايش با گل آرايش شده است . ( 2 ) . تا وقتى كه من در دير مران بر تشك و متكا هستم و ام كلثوم را در بردارم به من بر نمىخورد كه در « غذقدونه » چه بر سر آنان آمده است . تب يا بيمارى ديگر دارند . اين دو بيت در چ ع 2 : 672 : 7 ، ج 2 : 407 : 20 ، ج 3 : 555 : 1 ، ج 3 : 778 : 2 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . گوش به زنگ هستى تا از من گناهى بيابى و پيوند خود را با من ببرى و مرا به مهلكه مىاندازى تا از شر من خلاص شوى . ( 4 ) . قزوينى . آثار . ع ص 372 ، جهانگير ص 438 ، مراد ج 2 ص 130 . ( 5 ) . چ ع 1 : 895 : 17 .